تبليغاتX
حرفهاي تنهايي
 
حرفهاي تنهايي

گفتگوي من با تو
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 

سروکله اولین زیراب زن پیداشد  چند روز است که در مسیر محل کار صدمرتبه سوره ناس را می خوانم و بعد در محل کار حاضر می شوم .

حتی به متهمینی که مرتکب قتل شده اند اجازه دفاع داده می شود به من اجازه حرف زدن داده نشد جرم من این بود که زیراب زن کارمند باسابقه ای بود که قصد داشت از تازه وارد بودن من سواستفاده کند و مسوولیتهای خودش را به گردن من بیندازد ومن نپذیرفته بودم .جرم من این بود که اول پیش رییس نرفته بودم وموضوع را نگفته بودم. گرچه فرقی نداشت چون رییسها عادت دارند طرف کارمند قدیمی تر را بگیرند.

کارمند قدیمی رییس من نبود حتی سمت و تحصیلات پایین تری هم داشت ولی فکر می کرد حق داردبه من دستور بدهد...

 



پنجشنبه بیست و ششم دی 1387-7:57 |   | ستاره | گروه  |لینک به نوشته

چقدر از این زن جهنمی متنفرم .لیونی وزیر خارجه اسراییل رو می گم. دیروز به یه نفر داشتم می گفتم من آدم بد ندیده ام به نظرم حتی همه آدم های بد یه خوبی هایی دارند .در واقع آدمها خاکستری اند اما وقتی لیونی رو می بینم به نظرم سیاه سیاهه بدتر از شبهای بی مهتاب . بدتر از ظلمات.مثل دل حرمله

 

 

 



دوشنبه شانزدهم دی 1387-21:29 |   | ستاره | گروه  |لینک به نوشته

 

ای کسی که نامش داروی دردهایم و یادش شفای رنج هایم است

چگونه می توانم اینهمه محبتت را شکر کنم؟

نمی دانم دعای بندگان خوبت بود یا برکات این ماه عزیز ...  هرچه که بود باعث شد برای اولین بار از اشتباه بودن نتیجه آزمایش خوشحال بشوم.شاید بروم واز آن رادیولوژیست ناشی تشکر کنم که یک بار دیگر یادم انداخت که همیشه قرار نیست بمانم و یک روز باید کوله بارم را ببندم.از تو ممنونم که حال و هوای سالها پیش را به یادم آوردی که بین بیم و امید معلق بودم و راضی بودن به رضای دوست را تجربه می کردم. کمکم کن که همیشه راضی به رضای تو و تسلیم امر تو باشم .

چقدر رسمی حرف زدم باهات یادم رفت که از رگ گردنم به من نزدیکتری و از مادرم مهربونتر . منو فراموش نکن و کمکم کن که فراموشت نکنم.



شنبه چهاردهم دی 1387-23:30 |   | ستاره | گروه  |لینک به نوشته

 

سلام خدای عزیزم

مدتها بود که نه برات می نوشتم نه باهات حرف می زدم نه حتی باهات دعوا می کردم(یادمه وقتی فهمیدم آقاجون مریضه بدجوری باهات دعوا کردم) انقدر در روز مرگی هایم غرق بودم که تو داشتی به حاشیه می رفتی. حتی بی پرده و صریح بگم هرچی دنبال بهانه برای باز کردن سر صحبت باهات می گشتم چیزی پیدا نمی کردم.اما دلم می خواد ازت تشکر کنم به خاطر تمام بهانه هایی که آفریدی بهانه هایی برای حرف زدن باتوـ بهانه هایی مثل سرطان خودم چهارده سال پیش ـسرطان آقاجون پارسال ـتومور مغزی رضا پارسال ـ و عود سرطان خودم الان ـامروز که رفتم برای چک مجدد و احتمال عود مطرح شدـ فردا دوباره مرخصی گرفتم تا جواب آزمایشها رو ببرم پیش دکتر اما امروز به این فکر می کردم که تو انقدر مهربونی که همیشه از هر چیزی بهترینشو به من دادی بهترین خانواده بهترین دوستان بهترین رشته تحصیلی بهترین همسر وبهترین فرزندان وبهترین نوع سرطان که اکثریت قریب به اتفاق مبتلایان بهبود پیدا می کنن و داروی سرکوبگر تومور یک ترکیب بیگانه با بدن نیست بلکه هورمون طبیعی خود بدنه حتی وقتی عود می کنه هم با برداشتن توده برطرف می شه با اینکه متاستاز دهنده و تهاجمیه آیا تو ارحم الراحمین نیستی؟

حتی اگر این دفعه خوب نشم باز هم ازت متشکرم که چهارده سال به من فرصت دادی تا ادامه تحصیل بدم یه ازدواج موفق داشته باشم بچه های باهوش و زیبا داشته باشم و شغل مورد علاقه ام روـ تمام چیزهایی که توی بچه گیام به صورت یک رویای شیرین از ذهنم می گذشتند توی این چهارده سال واقعیت پیدا کردند.

خانم دکتر می گفت بشین به این نازنازیهایی که گریه می کنن روحیه بده که به خاطر سنگ صفرا اشکشون سرازیره ومن نمی دونستم چطور به رضای نازنازی خودم روحیه بدم که هنوز واسه سوگ آقاجون عزادار وواسه تومور خودش غصه داره.

ازت یه دل بزرگ می خوام یه سینه به وسعت دریا ... به من عنایت کن ...لطفا.. باشه؟ ممنونتم

الهی دلم دست خالی نمیرد به جز این دعایی ندارم.



سه شنبه سوم دی 1387-1:32 |   | ستاره | گروه  |لینک به نوشته