توجه: گذاشتن لینک به معنی تایید مطالب وبلاگها نیست
آرشیو
تماس با من
آرشیو وبلاگ
بهمن 1387
دی 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
لینک ها
زهرا
مسافر عشق
از مشهد تا بریزبن
حسرت خیس
دهکده تخصصی اموزش ایرانیان
در نیمه شب
لب گزه
اسمان پر ستاره
مریمونه
اشک ولبخند
از رون مرغ تا جوجه سوخاری موجود است
welcome
ترانه خلقت
دنیای سه خواهر
تاراج لحظه های تنهایی
دختری که می خواد بهترین باشه
تک ستاره هفت آسمون
یک آ سمان ترانه
خرس قهوه ای
بلاگرد
جمعیت ثارالله
نیمه تاریک ماه
مجاهدین
اشپزخانه شیندخت
نور قرآن
سی و یک شب
مادر دلتنگتم
کلمه به کلمه
منتظران اقا
واستادنیا
درد ودرمان
دروغی بنام تکامل
ماتم کده
سمیرای تنها
دانشجویان باحال دانشگاه خلیج همیشه فارس
سفیر(یک خانم ایرانی در فرانسه)
ستاره های بی نشان
دوستی
بچه کوچولو
آموزش و ترفندهای کامپیوتر
گل سرخ همدان
نامردستان
طراحی وب سایت
قالبهای رایگان وبلاگ
باورتون می شه جایی وجود داشته باشه که بدون پارتی بازی ادمو استخدام کنن؟ توی روزنامه آگهی بدن و جواب آزمون رو اعلام کنن و تاریخ مصاحبه رو زنگ بزنن و به آدم بگن و بعد خبر بدن که قبول شدی برو برای مصاحبه گزینش و بعد هم زنگ بزنن بگن امروز خودتو برسون چون اولین روز کاریته؟!!!!!!!!!
بعد که میری می بینی شش نفر دیگه هم اومدن و باتعجب می گن ما هیچ پارتی ای نداشتیم!!!!!!!!!
این اتفاق نادر اینجا افتاده همینجا که من الان هستم! من که چهار سال سه مرتبه در ازمون و مصاحبه یه جای دیگه قبول شدم و هربار یه نفر دیگه جای منو گرفت.
خودم فکر می کنم لطف خدا بود تاریخ امتحان مصادف با شروع بیماری اقاجون بود و تاریخ استخدام دو روز پیش از رفتن اقاجون شاید خدا به احترام اقاجون به من این لطف رو کرد.......
دقت کردین اول این پست مثل پست قبلی شروع شده؟!!
شنبه بیست و سوم شهریور 1387-10:52 | | ستاره | گروه |لینک به نوشته

باورتون می شه؟ فاصله بین اشک و لبخند- بیم و امید -توکل و نا امیدی و شاید ایمان و کفر اینقدر کم باشه؟
سه شنبه-رضا برای چک کردن نتیجه عمل گامانایف رفته بوددرمورد تومور کوچیکی که تقریبا مطمئن بودیم به عمل جواب داده گفتند خوبه عمل موفق بوده اما برید پیش دکتر ....(جراح گوش و حلق و بینی) اون هم که ام ار ای رو دید گفت نه اقا رشد کرده باید عمل باز انجام بشه (چهارشنبه)
البته شما درنظر داشته باشین که چی به من گذشت تو این فاصله
و دوباره رضا رفت مرکز گامانایف(شنبه) تا بهشون بگه منو مسخره کردین؟ پس چرا گفتین عمل خوب بوده؟ که رییس همون دکتر ... اونجا بود و نتیجه ام ار ای رو دید و گفت برو به دکتر ....بگو اول بره ام ارای خوندن رو یاد بگیره بعد بیاد تو بیمارستان ما استخدام شه!!!!
فکرشو بکنید اگه نرفته بود دعوا کنه؟!!!!
خدایا ازت متشکرم این گل مال تو![]()
چهارشنبه بیستم شهریور 1387-11:52 | | ستاره | گروه |لینک به نوشته

شبی که آقاجون می رفت هیچکس دلش رو نداشت که بشینه و نفسهای به شماره افتاده اش رو نگاه کنهساعت دوی نیمه شب بود من نشستم و زل زدم بهش به سکسکه های شدیدش ازش پرسیدم خوبی اقاجون ؟!!!!! چه سوال احمقانه ای!وقتی سکسکه هاش تموم شد اروم نفس می کشید گفتم خوبه حالا می تونه یه کم بخوابه اما دیدم نفسهاش کندتر و کندتر شد تا اینکه قطع شد و خوابید یه خواب ابدی و یه ارامش طولانی نبضش رو گرفتم خیلی ضعیف بود گوشه پلک چشمش می پرید گوشه های لبش می لرزیدشهادتین رو گفتم چشمهاش رو بستم ملافه رو روی سرش کشیدم پاهاش رو بستم من خودم نبودم انگار !من که مرده می دیدم زهره ترک می شدم!بعد هم رفتم غسل مس میت کردم و دنبال دکتر رفتم تا بیاد و گواهی فوت صادر کنه
یکشنبه دهم شهریور 1387-8:45 | | ستاره | گروه |لینک به نوشته

سلام به همه بامعرفتها و فدای معرفت همه تون راستش خیییییییییلی گرفتار بودم حالا که به یه ارامش نسبی رسیدم می تونم دوباره اپ کنم چندروزه که کارم رو شروع کردم و اقاجون هم دیروز مراسم هفتش برگزار شد............
شنبه نهم شهریور 1387-15:19 | | ستاره | گروه |لینک به نوشته


