توجه: گذاشتن لینک به معنی تایید مطالب وبلاگها نیست
آرشیو
تماس با من
آرشیو وبلاگ
بهمن 1387
دی 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
لینک ها
زهرا
مسافر عشق
از مشهد تا بریزبن
حسرت خیس
دهکده تخصصی اموزش ایرانیان
در نیمه شب
لب گزه
اسمان پر ستاره
مریمونه
اشک ولبخند
از رون مرغ تا جوجه سوخاری موجود است
welcome
ترانه خلقت
دنیای سه خواهر
تاراج لحظه های تنهایی
دختری که می خواد بهترین باشه
تک ستاره هفت آسمون
یک آ سمان ترانه
خرس قهوه ای
بلاگرد
جمعیت ثارالله
نیمه تاریک ماه
مجاهدین
اشپزخانه شیندخت
نور قرآن
سی و یک شب
مادر دلتنگتم
کلمه به کلمه
منتظران اقا
واستادنیا
درد ودرمان
دروغی بنام تکامل
ماتم کده
سمیرای تنها
دانشجویان باحال دانشگاه خلیج همیشه فارس
سفیر(یک خانم ایرانی در فرانسه)
ستاره های بی نشان
دوستی
بچه کوچولو
آموزش و ترفندهای کامپیوتر
گل سرخ همدان
نامردستان
طراحی وب سایت
قالبهای رایگان وبلاگ
به من گفتن با آقاجون صحبت کنم و راضیش کنم بره آمپولهای شیمی درمانی رو تزریق کنه . چون راجع به بیماریش زیاد حرف نمی زد فکر می کردیم از چیزی خبر نداره وقتی بهش زنگ زدم گفتم آقاجون چرا نمی ری آمپول بزنی دوره درمانتو باید کامل کنی اون گفت:من دیگه عمر خودمو کردم شما می خواین منو جوون کنین ولی سرطانو می خواین چیکار کنین؟ گفتم دکتر تجویز کرده حتما یه تاثیری داره که نوشته گفت :کدوم دکتره که نسخه ننویسه؟
خواستم بگم آقاجون من هم این روزها رو تجربه کردم من هم این بیماری رو داشتم ولی خجالت کشیدم از صبر و آرامش اون خجالت کشیدم یادم به روزهایی افتاد که نمی دونستم دوره بیماریم به خیر و خوشی تموم می شه و می گذره و گاهی بیقرا رمی شدم .
یعنی تموم اون روزهایی که ما واسه آقاجون نقش بازی می کردیم و می گفتیم دکتر گفته همه چیز مرتبه آقاجون می دونست دکترها جوابش کردن؟ اون مارو ساکت و اروم نگاه می کرد و حرفی نمی زد
لطفا برای آقاجون دعا کنین
یکشنبه پنجم خرداد 1387-8:30 | | ستاره | گروه |لینک به نوشته

